«دوباره گی»


در تمام تن من

رودی جاریست

که از تاج تا خاج

می شویدم

 

 و ریسمانی

که حلقم را می فشارد

تا  نطفه ی خورشید

میان حقه های تو در توی من

بماند

 

صیادی در من است

که صیدش هر صبح

دست می شوید از آنهمه آب

و حقه های من ام را

 یکی یکی

می بازد و می آید در منِ صیادم

می نشیند

صید من ام می شود و

 صیاد بی چاره را می برد از یاد

که صدا می زند:

 

من ...ما...... هی.... ها.........

 

در من

رودی هر شب می شویدم

از خاج تا تاج

و هر صبح

می خشکاندم

از خورشید هایی

 که در من

این قدر می طلوعند.

 

نظرات 5 + ارسال نظر
کاوه بهرامی پنج‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 05:26 ق.ظ http://gereh2005.blogspot.com

فکرکنم فوبیای کار منزل داری.(این رو به روش انحراف میانگین آماری فهمیدم)

بچه شیر دوشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 04:53 ب.ظ

باز هم .گفته بودی صدای دوست بسته میمونه .چرا ؟

رضا سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 11:34 ق.ظ

سلام خانم مانا
شعر های زیبای شما را خواندم
دارای ارزش بالایی هستند.دوستانی دارم که میتوانند شما را در صورت تمایل برای چاپ یاری کنند.یا به این ادرس میل بزنید.
موفق باشید.
nashr_sher_jccr@yahoo.com

فیلا سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 11:00 ب.ظ http://fila22.persianblog.com

نثر خیلی قشنگی داری.
با ارزوی موفقیتهای بیشتر تو مانای عزیز.
خوشحال می شم بهم سر بزنی.

[ بدون نام ] چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 10:49 ب.ظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد