بی خوابی


خوابم می آید...
خیلی خوابم می آید..
دلم می خواهد بخوابم ...آنقدر بخوابم که بخواهم... که بی خواب بخوابم .... آرام بخوابم که آرام بگیرم..آرام بگیرم که بیمرم...  آنقدر بمیرم که تمام شوم... که تمام شود آن موجود دیر آشنای کوچک که ته گلویم هر شب غر می زند که ای خاک بر سرت که نمی میری... که خرچنگ ها هم از پس ات بر نیامدند.. 
کاش می شد بی خواب خوابید....
بی تهوع خوابید....
و روزمرگی را خواباند....
بخواب.... روزمرگی....توی صدای های گم ...
گم شو.... ....